به رنگ زندگی
یه روزی...یه جایی...یه جوری ...یه کسی ...یه چیزی ...صبر داشته باش !!!صبر داشته باش !!!
ارزو دارم که هیچ وقت منو تنها نذاری قلب روی صفحه یعنی که به درد عشق دچاری خوشحالم از این که مهر رو توی قلبم جا می ذاری نامت ور خوندم عزیزم برگه هاش پر بود از امواج با چشای نازنینت کردی دستامو ،تو محتاج پر غرور شده نگاهم چون شدی دار وندارم اثر دستای زیبات خیلی کرده بی قرارم نامت خوندم دوباره شاید اخر باورم شه تو می خوای بامن بمونی کاشکی احساس داورم شه به خزون می گم که دیگه سربه رویاهام نذاره دل پر تب وتابم اخه دیگه تورو داره عطر رو توی نفس هام می خوام که همیشه باشه نمی خوام خونه ی عشقت از تنم هرگز جدا شه یه سیاهی توی قلبم داره خونه می کنه بغض لحظه هام شده یه سکوت بی امون انگاری راه چشام شده شهر بی نشون وقتی حتی نمی تونم به خودم تکیه کنم چه قدر دلم می خواد ازهمه شکوه کنم غصه هامو توی قلبم جا می ذارم برای یه ذره خوبی دیگه اصلا نا ندارم کاشکی حداقل یه لحظه یه کسی رو پیشم داشتم که توی غصه ی چشمام سر رو شونه هاش می ذاشتم حالا اشکای چشامو رو شونه های باد می ریزم زیر نور کم ممهتاب من تو قکر یه عزیزم که شاید یه روز یه جای یه کسی رو من ببینم برای پاکی روحش توی هر لحظه بمیرم تا بذارم سر رو شونه اش فکرکنم توی بهشتم صافی عمق نگاهش کنه رخنه تو سرشتم مطمئن باش وبرو... ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست ... وچه دلگیر وچه زشت توبه من وبه این سادگی ام خندیدی !! بارون و یه صبح روشن تو بهاره قصه ی دل کندن از تو سوت غمگین قطاره دل پژمرده ی روزها توی لحظه های تاریک منه پا برهنه تنها توی جاد ه های باریک روزه اخر زمستون وسط سفیدی سرد من کنار تو نشستم اما عشقت منو رد کرد خیلی وقت بود که نبودی تا بذارم سر رو شونه ات که بگی دل کوچیکم شده تنها اشیونت بعد این همه انتظاری که برای تو کشیدم اخرش به این رسیدی ...من برای تو حقیرم ؟ نمی خواد که زیر لب هات واسه من نامه بخونی می دونم اخه یکی هست !نمی خواد پیشم بمونی تو برو دیگه که دیگه یادت واسه من تلخی نیاره بودن تو دیگه پیشم اخه هیچ شرطی نداره دل شکستی اما باشه کینه ای از تو ندارم قول می دم بعد از جدایی سربه دیوارم نذارم دارم می رم خدا حافظ به من نگو بمونم فکرمی کنی مثل همه یه ادم دیوونم همیشه با زخم زبون دلم رو خون می کردی بازم مثل همیشه پشیمون برمی گردی تونامه هایی که برات تو دفترم نوشتم همیشه بهت می گفتم توی تنها فرشتم ولی چی شد عزیزم اون همه احساس پاک با بی وفایی های تو همش رفتن زیر خاک دیگه گریه نکن تمو شده همه چیز رنگ قشنگ چشمات واسم شده چه نا چیز خداحافظ عزیزم نامهربون چشمام با رفتنت تمومه قصه ی روی لب هام بیشتر نرفته بود .خسته ونا امید ایستاد ونگاهش به اسمان افتاد .پرنده ای را دید که با سرعت از بالای سر او رد شد واز دیدش در اسمان پنهان شد .دلش گرفت ولب به شکایت گشود: خدایا چرا مرا سنگ پشت افریدی ؟چرا این را بر پشت من نهادی ؟تا کی باید بروم تا به هدفم برسم ؟نمی شد مثل ان پرنده بر رو ی پشتم بال قرار می دادی تا سبک وراحت به را هم ادامه دهم ؟تمام عمرم را باید در راه باشم ،نهایتا به چیزی نخواهم رسید. اهی کشید وچشم هایش اشکبار شد وبه اسمان خیره شد ... خدا وند که سخنان او را شنید ه بود گفت: ای لاک پشت این سنگ نیست که به پشت توست ،این بار عشقی است که به پشت توست ،این همت توست که با این سنگ همچنان همت رفتن می کنی، شاید خیلی ها باشند که بدون سنگ وسبک حال باشند ،اما هیچ وقت قصد رفتن نمی کنند در ضمن هدف رسیدن نبود بلکه هدف رفتن است در این رفتن و عبور است که انچه را باید بدانی خواهی یافت وخواهی دانست ،دلگیر مباش هرچه بارت سنگین تر باشد دانش تو نیز بیشتر خواهد شد .لاک پشت خوشحال از اینکه این بار عشقی که به دوش می کشد سنگین است ویا امید تمام دوباره شروع کرد به رفتن ... باورکنید که این منم تنها تر از همیشه غمگین تر از گذشته قلبم اروم نمیشه کناهر رود زندگی دردها شدن مثل یه سد اخرشم که روزگار یه دست رد به سینه زد کسی اخه پیدا نشد که درد هامو حس بکنه سنگ صبورم بشه وسختی هارو نصف بکنه باورکنید که این صدا ،ترانه های خستمه قصه ی ای نخونه به دوش این حس دل شکستمه روزی میاد که عاقبت ثانیه ها کم میارن دردمنو می ذارند وتوی چشام نم میارن اما بدون که تا ابد دنبال یه هم زبونم کسی که بامن بمونه دنبال یه مهربونم اشک هایم را در دل خاک مرطوب جنگل تنهایی ام دفت خواهم کرد ودر غروب به یاد چشمانت جشنی را در بهار پاییز خواهم گرفت برای ان که پاییز در زندگی ام قدم نهاده وقرار است تمام سال هایم را به زردی برگ هایش هدیه دهم من به گل سرخ باغچه ی کوچکم دلبسته ام وان شده واو شده همدم تنهایی هایم ابرها نیز گاهی به من سرمی زنند برای گل سرخ من گریه می کنند واو هم یار من است وهم غم خوار ابرها شاید ... شاید گونه هایم دیگر عادت کرده اند یاشاید چشمانم صبور شده اند که من دیگرگرمی اشک هایم را نیز احساس نمی کنم ومن هزاران بار خودم را سرزنش می کنم که گلم را بازهم در غم هایم شریک کنم !
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


